محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
78
آثار عجم ( فارسى )
در حين نگارش احوال اخطل ، يكى از دوستان ، ديوانش را به نظر اين فقير رسانيد ؛ تقريبا ده هزار بيت است . مخفى نماند كه اخطل شاعر ، چند نفر بودهاند ، چون اخطل بن غالب ؛ ولى مقصود ما اخطل بن غوث بود كه گذشت . اعشى « 1 » ( 17 ) اسمش ميمون ، پسر قيس ، پسر جندل « 2 » ؛ و كنيتش ابو بصير « 3 » ؛ و اعشى از آن لقب داشته كه نابينا بوده . بعضى گويند از اهل يمامه « 4 » است . چون خبر دعوت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله - به دو رسيد ، در مدح آن حضرت ، قصيدهاى انشاء كرد و به مكّه آمد كه به عرض رساند . مشركين بر آن اطلاع يافته ، او را منع نمودند . وى مراجعت نمود و او اوّل كسى است كه شعر خويش را به صله و حايزه مربوط ساخت . در اطّلاع شعر و فنون آن ، بر ديگر شاعران فضيلت داشته ؛ وقتى شخصى به اخطل - شاعر سابق الذّكر - گفت : « اعشى اشعر از تو بوده است » و شعرى از اعشى خواند . اخطل در كار غذا خوردن بود . چون آن شعر را بشنيد ، ظرف طعام را بر زمين زده ، گفت هو اشعر منّى ناك و اللّه [ 50 f ] الا عشى امّهات الشعراء الّا ايّاى « 5 » . گويند اعشى مذهب قدرى « 6 » داشته كه منكر قدر خداى تعالى بوده ؛ بالجمله ، اعشى لقب ، در اعراب بسيار بودهاند - چون اعشاى بابلى كه عامر نام داشته و اعشاى ديگر كه اسود اسم ، بوده و اعشى بن ربيعه و غير ذلك - هفده نفر اعشى بودهاند ؛ مقصود ما در
--> ( 1 ) . بر وزن اعمى ، وصف است ، يعنى آنكه شبكور باشد يا آنكه شب و روز كم بيند يا آنكه نابينا باشد . ( 2 ) . به فتح جيم است . ( 3 ) . با اينكه نابينا بوده ، كنيهء او را ابو بصير نهادند ، از جهت تفأل ؛ و در عرب اين رسم است . ( 4 ) . جايى است كه تا بصره 12 فرسنگ است . ( 5 ) . يعنى « اعشى از من شاعرتر است و با مادر شعرا زنا كرده و آنها را گائيده ؛ مگر مرا » مقصودش اين است كه بر همه تفوق جسته مگر بر من . ( 6 ) . اين طايفه را قدريّه مىگويند . [ بنده ] خالق فعل خود است ؛ هيچ معصيت و كفرى به تقدير خدا نيست و مشيّت خدا را در آنها مدخليّتى نباشد . و اين طايفه همان معتزلى هستند كه مقابل اشعرىاند و جهت اينكه آنها را قدرى گويند ، اين است كه اسناد افعال خود را به قدرت خود دهند .